تبليغاتX
عاشق تنها

عشق را با او اگر معنا کنی ..............----------............... هرچه را گم کرده ای پیدا کنی



به خانه خودت خوش آمدی نظر یادت نره

دوستت دارم رو بايد داد زد ...

دوستت دارم رو بايد در سكوت خود نجوا كرد ...

دوستت دارم رو بايد زير باران عشق شبونه ...

دوستت دارم رو بايد دست در دست يار عاشقونه ...

دوستت دارم رو بايد چشم در چشم دلدار مهربونه ...

دوستت دارم رو بايد با اشك و آه و ناله و گريه هاي شبونه ...

دوستت دارم رو بايد با همه وجود و تار و پود و عاشقونه ...

دوستت دارم رو بايد با طلوع و غروب خورشيد از صبح سحر تا غروب روزانه ...

دوستت دارم رو بايد تا شقايق هست ... تا زندگي هست ...

دوستت دارم رو بايد با زمزمه هاي تنهايي ... با حرفهاي دل ... شكوه هاي دل ...

دوستت دارم رو بايد با معناي عشق و دوستي و زندگي ...

دوستت دارم رو بايد با سوختن و ساختن و دم نزدن ...

دوستت دارم رو بايد با ديدن و شنيدن و شناختن ...

دوستت دارم رو بايد با دل زخمي ... ترك خورده ... شكسته و خسته ...

دوستت دارم رو بايد تا هميشه و هر لحظه ...

دوستت دارم رو بايد براي آخرين قرار ...

آخرين كلام

آخرين وداع ... 

ی؟!)آخرين سلام ...

دوستت دارم رو بايد براي آخرين لحظه حيات ... دم آخر ...

 دم جدايي ...

دم مرگ ...

دوستت دارم رو بايد با همين دست زخمي و دل شكسته ...

دوستت دارم رو بايد با همين پاهاي خسته و پياده در كنار ساحل و بي بهونه ...

دوستت دارم رو بايد فقط به خدا گفت وتو عزيزم!!! 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط دانیال |

عشق

عشق یعنی از خود بی خود شدن

خزان را بهار دیدن

در پس غرور ظاهری،قلب را با پاکی آب آراستن

عشق یعنی گوهر را در صدف تنهایی نهان کردن

سوختن و ذوب شدن در بوته عشق

عشق یعنی لرزش همه وجود در برابر معشوق

یعنی زیبا دیدن ،زیبا شنیدن،زیبا گفتن

خوابهای مینایی دیدن

عشق یعنی در آبی آسمان غرق شدن و آبی شدن

عشق یعنی تازگی یعنی بهار...

 

 (تقدیم به تنها بهار زندگی ام)

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط دانیال |

نمیخواهم به جز من دوستار دیگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

 

نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

نمیخواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند

 

نمیخواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمیخواهم نگاهی در نگاه تو در امیزد

 

نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمیخواهم کسی یارت شود در راه مستی

 

نمیخواهم کسی با یار من سخن گوید

گرچه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید

 

نمیخواهم به گورستان رود آن یار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید

تقدیم به عزیزترینم که هر لحظه به یادشم .

I Love You

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط دانیال |

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم

تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

 

برا ديدين تو خارا رو سجده كردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم

 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مثل پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدم

به احترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير

نگات مثل يه صياد منو كشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي كشيدم

تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

 تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم

تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم

براي ديدن تو آسمونو شكافتم

ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم

 

برا ديدين تو خارا رو سجده كردم

به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم

براي ديدن تو پاييز شدم شكستم

 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم

براي ديدن تو از درياها گذشتم

دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم

براي ديدن تو شدم مثل پنجره

اشاره هات محاله از ياد چشمام بره

براي ديدين تو سوار موجا شدم

چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم

براي ديدن تو عمري مسافر شدم

به احترام اسمت رفتم و شاعر شدم

براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير

نگات مثل يه صياد منو كشيد به زنجير

براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم

طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم

براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم

بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم

براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم

خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم

براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا

سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما

براي ديدن تو چه دردايي كشيدم

تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم

براي ديدن تو خواب گل و پروندم

چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم

براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم

سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم

براي ديدن تو قامت غصه خم شد

انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد

براي ديدن تو نياز نبود بگردم

 تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط دانیال |

 

زیبا ترین کلمه عشق......پر احساس ترین کلمه محبت.....پرمعنی ترین کلمه نگاه......عالی ترین کلمه دوستی....تلخ ترین کلمه جدایی. درد ناک ترین کلمه خیانت......بد ترین کلمه تمسخور

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط دانیال |

         

 

گل من گریه مکن!

که در آئینه اشک تو غم من پیداست

قطره اشک تو داند که غم من دریاست

 

گل من گریه مکن!

سخن از اشک مخواه

که سکوتت گویاست

از نگه کردنت احوال تو را می دانم

دل غربت زده ات

بی نوایی تنهاست.

من وتو می دانیم

چه غمی در دل ماست

 

گل من گریه مکن!

اشک تو صاعقه است

تو به هر شعله چشمان ترم می سوزی

بیش از این گریه مکن!

من چو مرغ قفسم

تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی

 

گل من گریه مکن!

که در آئینه اشک تو غم من پیداست،

قطره اشک تو داند که غم من دریاست

دل به امید ببند

نا امیدی کفر است

چشم ما بر فرداست

ز تبسم مگریز

دُر دندان تو در غنچه لب ها زیباست

 

گل من گریه مکن!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط دانیال |

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط دانیال |

به خانه خودت خوش آمدی نظر یادت نره

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط دانیال |

JavaScript Codes JavaScript Codes