دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی
دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونیت
دلم می خواست گریه کنم بگم که سخت تنهایی
ای آشنا بگو که پیشم می مونی نمی دونم کجایی چه میکنی ولی صدات تو گوشمه می گی پیشم می مونی
رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت دیدم محال دیدنت چون گل باید بچینمت یه هو دیدم یه قاصدک اومد پیشم گفت خبری برات اوردم گفتم بگو چشماشو بست تا نبینه اشک چشام یکی تو راه دور سوت کور منتظرت نشسته بود غریِبُ دل شکسته بود گفتم برو بگو دوستش دارم پاش می شینم دیدم که اون 
رفته بود منم دارم خواب می بینم.


